شهید دانا
چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
السلام علیک یا بقیه الله من البرره الماضین السلام علیک یا ابا عبدالله ورحمه الله ... نظرات() 

هشتم ماه صفر سال 35 هجری قمری سالروز وفات سلمان فارسی رحمه الله علیه می باشد .اینک توجه خوانندگان عزیر را به شرح مختصر از زندگی وفضائل آن حضرت جلب می نمایم

 
 
 
                                               


... ادامه مطلب
چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
السلام علیک یا موسی بن جعفر ع ... نظرات() 

هفتم صفرسالروز ولادت با سر سعادت هفتمین اختر آسمان امامت وولایت حضرت امام موسی کاظم ع است .ضمن عرض تبریک به محضر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فدا وشیعیان وشیفتگان آن حضرت توجه خوانندگان را براین حدیث نورانی از آن حضرت جلب می نمایم

قال الامام موسی الکاظم ع : من اراد ان اقوی الناس فلیتوکل علی الله

امام موسی کاظم ع فرمود هرکه می خواهد قوی ترین مردم باشد پس باید به خدا توکل نماید .

امام موسی کاظم ع درروز هفتم صفر سال 128هجری قمری درروستای ابواء درنزدیک مدینه منوره چشم به جهان گشود .والد آنحضرت امام جعفر صادق ع ووالده مکرمه آن حضرت . حضرت حمیده خاتون است که از زنان وارسته وعالمه ومکرمه روزگار بود .آنحضرت مدت 20سال اززندگی خودرا با پدربزگوار سپری نمود و35سال امامت ورهبری جهان اسلام رابعهده داشت . درعهد هارون ارشید آنحضرت ازمدینه به بغداد منتقل گردید وسالیان سال درزندانهای مخوف هارون زندانی بود عاقبت در25ماه رجب سال183بدست یک جانی یهودی بدستور هارون الرشید درزندان بشهادت رسید ودرکاظمین بخاک سپرده شد.

                       به روح مطهر آن بزرگوار صلوات  

دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین ع ... نظرات() 

با عرض تسلیت به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنافدا ورهبر عزیز وشیعیان وشیفتگان اهل بیت عصمت وطهارت ع

امروز پنجم صفر سالروز شهادت سه ساله ابی عبدالله الحسین ع حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها است . پس ازورود آل الله به شهر شام دراول ماه صفر یزید لعنه الله علیه اهلبیت ابی عبد الله را دربه خرابه ای درنزدیک به کاخ خود منتقل نمودتا حرکات آنها را زیر نظر داشته باشد . این خرابه سقفی نداشت وبه فرموده امام سجاد ع روزها ازشدت گرما وشبها از شدت سرما رنج می بردند .شب پنجم ماه این دختر که علاقه وافری به پدر داشت بهانه بابا گرفت ودردامن عمه خوابش برد وقتی از خواب بیدارشد به عمه جانش زینب عرض کرد عمه بابام الان اینجا بود کجارفت ؟ اهلبیت پی بردند که آن مظلومه پدررا درخواب دیده لذا هرچه خواستند اورا آرام کنند نشد وصدای گریه اهلبیت بلند شد .طاهربن عبدالله دمشقی می گوید سرنحس یزید روی دامن من بود ودرخواب بود که ناگاه با شنیدن صدای ناله ازخرابه دیدم روپوش طشتی که سرامام حسین ع درآن قرارداشت کنار رفت وسربریده ازطشت بلند شد وبربام کاخ یزید حرکت نمود وبا صدای بلند فرمود اختی سکتی ابنتی یعنی خواهرم دخترم را آرام کن وسپس درطشت قرار گرفن ورو به یزید فرمود من با توچه کردم که به اهلبیتم ظلم می کنی .یزید از خواب بیدارشد وگفت چه خبراست جریان رابرای اونقل کردم آن نانجیب دستور دادسربریده را برایش ببرید تا آرام گیرد .همینکه سررا آوردند وجلو سه ساله به زمین گذاشتند رو به عمه کرد وگفت عمه من طعام نخواستم من بابا می خواهم .زینب فرمود عزیزدلم حاجت تودراین طشت است تاروپوش رابرداشت چشمش افتاد به سربریده بابا .سررا برداشت وگرد وغبار وخون از لب ودندان بابا پاک نمود وعرضه داشت من ذالذی ایتمنی علی صغر سنی . من ذالذی خضبک بدمائک . من ذالذی قطع وریدیک .بابا کدام ظالم مرادراین کودکی یتیم کرد . کدام ظالم محاسنت را به خون سرت خضاب کرد . کدام ظالم رگهای گردنت رابرید .درحال درد دل با بابا بود که دیدند صدایش خاموش شد وقتی صدایش زدند جوابی نشنیدند .آن سه ساله به پدر ملحق شد . علی لعنه الله علی القوم الظالمین    

هدیه به روح مقدسه اش صلوات

جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
السلام علیک یا اباعبدالله ع ... نظرات() 

روز اول ماه صفر سال 61هجری قمری روز ورود اهلبیت عصمت وطهارت به شهر شام است .روایت است قبل از ورود به شهرشام حضرت ام کلثوم ع آمد پیش شمر بن ذی الجوشن لعنه ا...علیه وفرمود تقاضا دارم مارا را از دروازه ای وارد شهر کنید که مردم کمتری درآنجا باشند تا چشم نامحرمان به زنان ودختران پیلمبر نیافتد وتقاضا کرد که شمر دستور بدهد نیزه دارها سرهای شهدارا ازمیان محملها کنار ببرند تا مردم به بهانه تماشای سرهای بریده به زنان ودختران پیامبر نگاه نکنند .علی رغم اینکه آن ملعون به حضرت کلثوم قول داد که تقاضایش را عملی کند ، برعکس عمل نمود وآن عزیزان خداورسول را از پرجمعیترین دروازه که همان دروازه حلب می باشد وارد شهر کردند. باتوجه به اینکه از این دروازه تا کاخ یزید ملعون فاصله چندانی نبود ساعتها آن بزرگواران را دردروازه درمعرض دید نا مردان ونامحرمان قراردادند که کمترین زمان سه ساعت وحتی تا سه روز هم نوشته اند اجازه ورود به شهر داده نشده .وبعد از این مدت یعنی سه ساعت یا 12ساعت یا سه روز آنها را درنزدیکی کاخ یزید ملعون درخرابه ای جا دادند که روزها از شدت گرما وشبها از سرما آرام وقرار از اسرای کربلا گرفته شده بود . به روح مطهر آل ا... صلوات وعذاب ولعنت ابدی خداوند بر یزیدیان ومتابعان آنها .