شهید دانا
پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
کرامتی ازحاج عیسی بیابانکی (ره) ... نظرات() 

 بسم الله الرحمن الرحیم
حاج عیسی کیست ؟
حاج عیسی شخصیتی عارف واهل طریقت وشریعت بوده است .ایشان حدود ۲۵۰سال قبل ازدنیا رفته وهنوز هم ارادتمندان به این مرد بزرگ ازاوبه نیکی یادمی کنند وبرسر مزاراوفاتحه می خوانند وبرقبرش آب می پاشند وکنارمزارش ازخداوند استمدادمی طلبند.
شایددرذهن خوانندگان خطور کند که چه مدرکی وجود دارد که ایشان در۲۵۰سال قبل ازدنیا رفته (سال۱۱۵۰هجری شمسی ) که این خود جریانی مفصل دارد که بنده خود بادرخواست ازذات اقدس الهی شبی باتلاوت قرآن وذکر وتوسل ازخداوندخواستم این شخصیت را بشناسم .اگر این جریان که نقل میکنم درهنگام سحر حادث نمی شد شک می کردم که شاید رویای کاذب باشد.
ازآنجا که پیران ایراج نسبت مارا به ایشان می دانستند واشخاصی مانند مرحوم قاضی .مرحوم اقبال .مرحومه کربلایی زلیخا موبد .مرحوم محمد یگانه (محمد قربانعلی)مرحومه فاطمه صغری اکبر .مرحومه گلستان خانم میرزا ملا ومرحوم پدرم ومرحومه والده ام که خداوندهمه آنها دراین شب جمعه رحمت کندبارها وبارها گوشه هایی ازکرامات این شخصیت را نقل کردند.باتفاق برادرم حاج محمد وپسرعمه هایم حاج اکبر وحاج اصغروحاج روح ا.. آقا نعمت ودکتر فرج وآقا مهدی وخواهر زاد هایم تصمیم گرفتیم قبررا خراب وحتی سنگ لحد رابرداشته ودرصورت سالم بودن جنازه کفنی براوبپوشانیم وقبررا مرمت کنیم وحتی برآورد هزینه های آن نیز درسال ۷۴انجام شد وراجع به قطعه زمینی که متعلق به مرحوم اسدا...اکبربود باحاج جعفر صحبت شد وایشان زمین راوقف نمود که ما حصارکشی نماییم . عزم ما جزم شد بود ودریکی ازروزهای عید ۷۴تصمیم به این کارداشتیم .اما بنده خیلی مشوش بودم وترسی عجیب دردلم افتاده بود وازآنجا که طبق احکام رساله نبش قبر بزرگان حرام است مانده بودیم که چه کنیم .لذا با درخواستی که ازخداوند کردم خواستم قضیه برما روشن شود. درعالم رویا دیدم که داریم قبررا می کنیم تا به لحدبرسیم .ناگهان تا سنگ لحد رابرداشتیم دیدم که جنازه ای تازه با گیسوانی بلند وبه رنگ خرمایی وصورتی نورانی وباکفن سالم آرام خوابیده وچشمانش بسته بود نگهان چشمش رابازکرد وتبسمی نمود .ودرقبرنشست ودوباره خوابید وچشمش رابست. من می خواستم حرف بزنم اما نمی توانستم لذا نگاهی به توی قبر انداخته وچشمم به لوح سنگی خورد که روی آن نوشته بود وفات سنه۱۱۵۰تااین رامشاهده نمودم ازخواب بیدارشدم وبدنم خیس عرق شده بود واین دقیقا زمانی بود که صدای الله اکبر ازبلندگو شنیده شد.ادامه دارد