شهید دانا
پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
زندگینامه شهید جاوید الاثر محمد حسین دانا ... نظرات() 

قسمت اول
شهید محمد حسین دانا در۱۲مهرماه سال ۱۳۴۰درروستای ایراج چشم به جهان گشود اوفرزند پنجم خانواده وچهارمین فرزند ذکور مرحوم حاج کربلا عباسعلی دانا بود. دوران کودکی را تادبستان پشت سر گذاشت ومورد علاقه والدین واعضای خانواده بود . درسن هفت سالگی پا به دبستان گذاشت ودرتمام مدت دوره ابتدایی ازشاگردان ممتاز کلاس بود ودرامتحان نهایی با معدل ۱۹قبول شد . پس ازدوره ابتدایی که درسال ۱۳۵۱موفق به مدرک پنجم شد مدت دوسال بعنوان کمک یار والده درایراج به کارهای کشاورزی وخانگی مشغول بود وسپس درسال ۵۵همراه برادران خود به تهران آمد ودرگروه صنعتی ملی شرکت دستکش ملی مشغول بکارشد . باتوجه به تلاشی که ازخود درشرکت نشان می داد مورد علاقه سرپرستان ومدیران شرکت واقع شده بود وهمه اورا دوست می داشتند .
باتوجه به معدل بالای اودردوران ابتدایی خیلی ها توصیه نمودند که درشیفت شبانه درمدرسه راهنمایی بزرگسالان به تحصیل بپردازد .
اوبهمراه برادردیگر خود رسول که درتعمیرگاه ۶۲پیکان مشغول بکاربود تصمیم گرفتند که شبانه به مدرسه بروند لذا با زحماتی که اخوی بزرگشان کشید آنها رادرکلاس اول راهنمایی ثبت نام نمود
شهید محمد حسین دوران راهنمایی رابا موفقیت ومعدل بسیار بالا پشت سر گذاشت .( ادامه دارد)
قسمت دوم
بنام خدای شهیدان با اوج گرفتن تظاهرات ملت ایران برای سرنگونی رژیم شاه محمد حسین همراه با برادرخود درتظاهرات شرکت فعال داشت که حتی درروز 21بهمن برای فتح پادگان جی نزدیک بود همراه برادرخود کشته شود که خدا نخواست . اما پس ازپیروزی انقلاب وانتقال محمد حسین ازدستکش ملی به شرکت چرم رخشان دراسماعیل آباد ایشان بعضویت انجمن های اسلامی گروه ملی و آذرین الوند درآمد وحرکتی نورا آغاز نمود ایشان جزء شورای مرکزی انجمن بود وبعنوان رابط انجمن گروه با دفتر حزب جمهوری اسلامی معرفی شده بود وهفته ای یکبار باشهید بهشتی دردفتر حزب ملاقات داشت . علاوه برتلاشهای مذکور ایشان باتفاق برادرش برای ثبت نام درهنرستان فنی روانه شد ودرهنرستان شماره 12 واقع دردوراهی قپان دررشته برق وبرادرش رسول دررشته ماشین ابزارمشغول به تحصیل شدند. (ادامه دارد)
قسمت سوم
بنام خدای هستی بخش
ایشان سال اول ودوم هنرستان را هنرستان صنعتی مشغول به تحصیل شد وسال سوم با شروع جنگ تحمیلی وخاموشی های آن زمان سال سوم رادرهنرستان پیشه واقع درخیابان سی تیر ثبت نام نمود . درسال ۶۰با تغییر محل اقامت برادران ازشادآبادبه شماره دو درمهرماه با توجه به حضور تعدادقابل توجهی ازهمشهریها درشماره دو تصمیم گرفتیم که هیئت ۵تن آل عبا راکه ازسال ۵۳تشکیل شده بود ودردوران انقلاب به لحاظ جلوگیری رژیم شاه برای برگزاری هیئتها تعطیل شده بود .جلسه درمنزل حاج فیض الله دانا برگزار وبا مشورت وتبادل نظر اعضا نام هیئت ۵تن به هیئت ۱۴معصوم تغییر یافت .
بنده (رسول ) با مشورتی که با برادرم حسین داشتم تصمیم گرفتیم صندوق قرض الحسنه ای ایجادنماییم .وچون شهید محمد حسین درگروه ملی مشغول بود وشرکت چرم رخشان نیز قرض الحسنه داشت ایشان الگوی دفترچه ها را آورد وما دونفر اقدام به انجام کارهای مقدماتی صندوق نمودیم . یکی دوهفته ازاین ماجرا گذشت که موضوع تصمیم را با برادربزرگمان درمیان گذاشتیم ایشان ابتدا تمایلی به این کار نداشتند ولی با اصرارما قبول کردند که با ما همکاری نمایند.
قضیه بصورت محرمانه دنبال می شد وابتدا با اعضای خانواده وچون برادرمان حاج محمد هم درجبهه بود با آمدن ایشان ازایشان قول همکاری گرفته وچهاربرادر اقدام به ثبت نام برای عضویت نمودیم کارهای تدارکاتی را حاج فیض الله وکارهای حسابداری را رسول وکارهای طرح ومدل دفتر را محمدحسین انجام می داد. با ثبت نام حودو ده نفر ازاقوام جلسه برگزارشد وازهمشهریها رسما دعوت بعمل آمد که مشارکت نمایند .البته عضو شدن درآن دوره با حداقل یکصد تومان بود .لذا با اشنایی که ما درمحل داشتیم خیلی ازاهالی شماره دو تقاضای مشارکت داشتند که ما نمی پذیرفتیم . با گذشت یک دوماه ازتاسیس حدود ۴۰نفری عضو شده بودند وحتی تعدادی هم که همشهری نبودند ولی با مارفاقت صمیمی داشتند آنها را عضو کردیم واولین وام را پرداختیم حالا یادم نیست به چه کسی مبلغ ۵هزارتومان وام اولیه درسال ۶۰مبلغ خوبی بود . چون دامنه کارگسترده شده بود بنده وبرادرم شهید محمدحسین به اخوی بزرگمان گفتیم که لازم است آیین نامه تهیه شود که کارضابطه مند پیش رود که ایشان قبول نمود وما آیین نامه ای درچند بند تهیه نمودیم وبه تصویب رسانده واین آیین نامه شد ملاک کارصندوق با گذشت حود یک سال ازتاسیس صندوق برای بستن حسابها اینجانب ازیکی ازهمکارانم درشرکت وین که کارحسابداری قرض الحسنه حضرت ولی عصر راانجام می دادخواستم بما کمک کند ایشان آمدوپیشنهادنمود که دنبال مجوزهای قانونی صندوق برویم که اینجا برادرمان حاج فیض الله کمر همت بست ومراحل قانونی را دنبال نمود .
درسالهای ۶۰و۶۱ شهید محمد حسین علاوه برامور مذکور اقدام به برگزاری دعای کمیل وتوسل باتفاق ما نمود که کارخوبی بود وعلاوه برآن ایشان عضو هیئت موسس انجمن اسلامی شهرک طالقانی هم بود
این انجمن نیز با پیشنهاد ما بوجود آمد وکارهای خوبی هم برای تبلیغ انقلاب شد .(ادامه دارد)