فصل دوم : زهد

خداى تعالى درباره زهد مى فرماید:
و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقى(69)
زهد به معناى بى رغبتى است و زاهد کسى است که به امور دنیوى مانند خوردنى ها و آشامیدنى ها و پوشاک و مسکن و شهوات و لذات و مال و مقام و شهرت و تقرب به حکمرانان و حکمرانى و هر آنچه که به وسیله مرگ از انسان گرفته مى شود رغبت نداشته باشد، البته نه به خاطر ناتوانى و نادارى(70) و یا جهل و نادانى ،(71) یا به خاطر غرضى(72) یا به جهت عوضى در مقابل آن(73) بلکه اگر کسى به خاطر دنیوى بودن این امور نسبت به آنها بى اعتناى باشد در این صورت زاهد نامیده مى شود زاهد حقیقى آن است که منظور او از زهد حتى نجات از آتش جهنم و رسیدن به ثواب بهشت نیز نباشد، بلکه زهد به خاطر دریافت فواید و برکاتى که دارد به صورت ملکه اى در وجود او حاصل شده و آلوده به طمع یا امید یا غرضى دنیوى و اخروى نباشد.
تحصیل ملکه به این صورت است که انسان خود را از خواهشهاى نفسانى باز دارد و با کارهاى دشوار ریاضت بدهد تا ترک غرض در او راسخ گردد.
حکایتى از یکى از زاهدان
در سرگذشت یکى از زاهدان گفته اند: سى سال کله پخته گوسفند و فالوده مى فروخت ، ولى هیچ گاه از آن دو نمى خورد، علت آن را پرسیدند، گفت : یک زمان دل من هوس خوردن این دو را نمود. براى آنکه خود راگوشمال بدهم ، شغل فروش این دو را انتخاب کردم تا با وجود آنکه در دسترس من هست از آن نخورم تا دیگر میل به لذتى پیدا نکنم .(74)
و داستان کسى که در دنیا زهد پیشه خود کند ولى مقصود او نجات از آتش جهنم یا ثواب بهشت باشد، داستان کسى است که از شدت پستى و دنائت طبع با وجود میل فراوان به غذا مدتها هیچ چیز نخورد تا در میهمانى که در انتظار اوست بتواند غذاى فراوان بخورد!، و یا مثل آن کسى است در تجارت کالایى داد و ستد کند تا به واسطه آن سودى ببرد؛ در حالى که در سیر و سلوک باید انسان به منظور رفع شواغل ، زهد ورزد تا به چیزى مشغول نگردد و از رسیدن به هدف باز نماند.

/ 0 نظر / 22 بازدید