ام داود کیست؟

داود کیست؟

داود،فرزند حسن و نوه امام حسن مجتبی(ع) وبرادر رضاعی امام صادق(ع) می باشد

منصور دوانیقی جمعی از آل ابی طالب را زندانی کرد،از جمله آنان عبدالله بن الحسن بود.منصور دو فرزند عبدالله،محمد و ابراهیم را به شهادت

رسانید،و داود(برادر رضاعی امام صادق)را در زندان نگه داشت .ام داود می گوید:من از داود خبری نداشتم،او در عراق زندانی بود؛پیوسته دعا

می کردم و به درگاه الهی تضرع می نمودم.از برادران ایمانی می خواستم که برای برآورده شدن حاجتم،دعا کنند؛ولی با همه اصراری که در دعا

داشتم،از اجابت آن خبری نبود و [نا امید شدم].روزی برای عیادت امام صادق(ع)که مریض بودند،به محضرشان شرفیاب شدم.

از احوالش پرسیدم وبرای او دعا کردم.آن حضرت به من فرمود:

ای ام داود!داود چه می کند؟عرض کردم:ای آقای من!مدت مدیدی است که از او خبری ندارم،و او در عراق زندانی است.

حضرت فرمودند:چرا از دعای استفتاح غافلی!دعای استفتاح دعایی است که با آن درهای آسمان باز می شود وخواننده آن،دعایش در همان ساعت مستجاب می شودو برای

کسی که آن را بخواند،پاداشی به جز بهشت نیست.

ام داود عرض کرد:ای فرزند راست گویان!چگونه باید این دعا را خواند؟ [آداب و کیفیت آن را به من تعلیم فرما]ام داود می گوید:بعد از آنکه این دعا را ـ همان طور که امام فرموده بود ـ

خواندم،شب خوابیدم،در آخر شب پیامبر(ص)و ملائکه و انبیا(ع)را دیدم در

حالی که آن حضرت می فرماید:ای ام داود،بر تو و دوستانت بشارت باد،حاجتت بر آورده می شود و خداوند متعال فرزندت را حفظ می کند و او را به تو باز می گرداند.

ام داود می گوید:از خواب بیدار شدم.مقدار زمانی که یک مرکب سریع السیرفاصله بین عراق تا مدینه را طی کند،طول کشید که ناگهان دیدم فرزندم داود وارد شد.از حال او پرسیدم.

او جواب داد:من در زندان بسیار تنگی محبوس بودم و غل و زنجیر به بدنم سنگینی می کرد.این حال تا نیمه رجب ادامه داشت.شب خوابیدم و گویا زمین برایم تنگ شده بود؛اما

شما را دیدم که بر سجاده نماز نشستی و مردانی که سرهایشان در آسمان و پاهایشان در زمین است،اطراف تو به تسبیح خداوند مشغول هستند.یکی از آنان که خوشرو و

خوشبو و دارای لباس پاک و نظیفی بود که من گمان کردم جدم،رسول الله(ص)است.ایشان به من اشاره کرد و فرمود:ای فرزند زن صالح!بشارت باد بر تو،خداوند متعال دعای مادرت

را در حقت مستجاب کرد.من از خواب بیدار شدم؛دیدم فرستاده منصور در زندان ایستاده است،مرا از زندان آزاد کرد و پیش منصور برد.منصور دستور داد غل و زنجیر را از بدنم جدا

کنند و به من نیکی نمود،همچنین دستور داد ده هزار درهم به من بدهند و مرا بر مرکب راهواری سوار کردند و من به سرعت خود را به مدینه رسانیدم.

دعای ام داود

 

این دعا به دعای استفتاح هم مشهور است و اهمیت و آثارفراوانی دارد.در اهمیت

این دعا همین بس که امام صادق(ع)بعد ازتعلیم آن به ام داود،می فرماید:آنچه را که گفتم حفظ کن و مواظب باش.

{به غیر اهلش تعلیم نده}که مبادا آن را در امر باطلی به  کاربرد،چون در این دعا،

اسم اعظم خداوند متعال است که اگر خدا به آن اسم خوانده شود،دعا مستجاب می شود،و اگر از اوبه واسطه این اسم چیزی خواسته شود،عطامی شود

{هرچند رسیدن به آن سخت باشد}واگرجن وانس دشمنان توباشند،خداوند متعال شرآنها را از تو دور می کندو آنها در برابر تو تسلیم می شوند.

/ 0 نظر / 20 بازدید