آسمانیان بى نظیر

و چه مؤمنانى برتر و بالاتر از آنان که براى آبیارى درخت دین ، و تداوم فرهنگ توحید ، و پابرجایى زحمات انبیا و اولیا در سخت ترین شرایط ، با شور و نشاطى وصف ناشدنى جان شیرین را در طبق اخلاص گذاشته ، و خون مقدّس قلب خود را نثار کردند .

آنان ، بدون بیم و هراس از دشمن نابکار ، در میدان جهاد فى سبیل اللّه در کنار حضرت سید الشهداء (علیه السلام)قیام لِلّه کردند ، تا به اداى دین خود نسبت به حقّ و حریم انسانیّت موفق شوند ، و کشتى به طوفان خورده آدمیّت را به ساحل نجات برسانند .

آنان ، از دانشگاه وحى و از آیات کتاب حقّ ، به معلّمى رسول اِلهى و هدایت اهل بیت (علیهم السلام) ، درس زندگى آموخته بودند ، و آنچه را تعلیم گرفته بودند با کمال اخلاص در همه شؤون حیات بکار بستند .

آنان ، در عرصه گاه کرامت و فقاهت و بصیرت ، سرآمد تمام انسان هاى تاریخند .

آنان در صفاى باطن ، نورانیت دل ، ایمان قلبى ، اخلاق اسلامى ، کردار انسانى و دلسوزى نسبت به جامعه بشرى در تمام روزگار نمونه و مانند ندارند .

آنان ، راست قامتان عرصه گاه هستى اند که نخواستند با هیچ قیمتى و تحت هیچ شرایطى کمر زیر بار سنگین مسؤولیت خم کنند ، و پشت پهلوانى خود را به خاک پست در اندازند .

آنان ، سایه حقّ ، خمیر مایه حقیقت ، پرچمدار شرافت ، اصول کرم ، نابغه هاى خلقت و مطلع الفجر تمام حسنات و برکاتند .

علم الهدى سید مرتضى در بخشى از اشعار عالمانه خود که در توصیف این هفتاد و دو نفر سروده مى گوید :

این شهیدان ملکوتى و عاشقان جان باخته گرچه بر روى خاک گرم و سوزان دشت کربلا مورد بى اعتنایى قرار گرفتند ، ولى روان و جان آنان در بارگاه الهى به مهماندارى حضرت حقّ جا گرفته و حضرت رب العزّه از آنان پذیرایى مى کند .

آن که نسبت به آنان اراده زیان و ضرر داشت ، گویى به سود آنان قدم برداشت ، و آن که با دم شمشیر تیز آنان را کشت نسبت به حیات و زندگانى آنان کوشید .

آنان ، مردمى بودند که با تمام وجود حضرت حسین (علیه السلام) را یارى و نصرت دادند . به کوه آهن برخورد کردند و با سینه به استقبال سر نیزه ها و با رخسار به سوى شمشیرها شتافتند . در حالى که براى نجات از آن مخمصه و مصیبت و بلا و ابتلا به آنان پیشنهاد امان و مال و منال مى شد و زیر بار نمى رفتند ، و با روحیه اى عجیب از آن پیشنهادات سر بر مى تافتند و مى گفتند :

عذرى در پیشگاه رسول خدا (صلى الله علیه وآله)براى ما نیست اگر حسین او کشته شود و از ما مژگانى بهم بخورد ! !

آنان ، دریایى بى ساحل از صبر و استقامت ، شکیبایى و بردبارى ، عزّت و سرفرازى و غیرت و حمیّت بودند ، به طورى که هزاران غدّار خونخوار و درّنده پلید به قصد جان آنان ، بر آنان تاختند ولى نتوانستند روح الهى آنان را بکشند ، و هزاران آرزوهاى تقوا سوز بر وجودشان آتش ریخت ، ولى نتوانست دامن تقواى آنان را لکّه دار نماید ، و هزاران عامل اخلاق شکن بر آنان تاخت ، ولى قدرت چیره شدن بر اخلاق آنان را به دست نیاورد ! !

عظمت روح و بزرگى جان و رفعت شخصیّت و کرامت و اصالتِ آنان را چه بهتر که از زبان دشمن بشنوید :

به ناپاکى دون مایه و موجودى خود فروخته که در عرصه کار زار کربلا به همراه پسر سعد حاضر شده بود به طعنه گفتند : چرا براى کشتن ذرّیه پیامبر حاضر شدى ، خداوند با تو چه خواهد کرد ؟

در جواب گفت : خاموش ! اگر آنچه را ما به چشم خود دیدیم تو هم دیده بودى ، بدون تردید همان کارى که ما کردیم تو مى کردى !

یک دسته نیرومند ، با عصبیّت و غیرت دست به قبضه شمشیر برده ، چون شیران درّنده بر ما حمله مى بردند ، سواران را از چپ و راست پایمال و نابود مى کردند ، و خود را در آغوش مرگ مى انداختند ، و امان نمى پذیرفتند ، و به مال و منال رغبت نشان نمى دادند ، و براى افکندن خود در دریاى مرگ و غوطهور شدن در آن هیچ گونه حائلى براى خود تصوّر نمى کردند ، مى گفتند : یا مرگ یا پیروزى و استیلاء .

اگر ما اندکى دست نگه مى داشتیم لشگر ما را نابود مى ساختند ; بنابراین چه مى شد انجام داد ، و چه مى توانستیم بکنیم

/ 0 نظر / 17 بازدید